خداوندا...! چگونه دوباره دست نیازم را به سوی تو دراز کنم؟چه کنم که هیچ راهی برای بازگشت باقی نگذاشته ام.تمام درها به رویم بسته است.
من که هر سپیده دم با تو عهدی می بندم و هنوز به غروب نرسیده عهدم را می شکنم و به باد فراموشی می سپارم .
گناه کردن برایم همانند نوشیدن آب راحت و آسان شده است و از انجام کارهای بدم آن قدر که باید افسرده و پریشان و محزون شوم ، نمی شوم.
اما خدای من، من بنده ی خطاکار تو هستم همان موجودی که از روحت در آن دمیده ای و اشرف مخلوقاتت نامیده ای....
وخودت فرموده ای :صد بار اگر توبه شکستی باز آ
و من صدها و هزاران بار عهدم را شکسته ام و هم اکنون زار و پریشان به درگاهت تنها نقطه امیدم پناه آورده ام.
پروردگارا.....
از تو می خواهم حتی کوچک ترین گناهان را در چشم من بزرگ و نابخشودنی نمایان کنی. مرا و قدم هایم را در هنگام رفتن به سوی گناه سست کنی و فکر کردن به خطا را نا ممکن.
خداوندا... پرده تیره ای که بر روی قلبم قرار گرفته کنار بزن و مرا همانند کودکی کن که حتی جرات گفتن کوچکترین دروغ را نیز ندارد.در واقع به من اراده ای بده تا بتوانم خوبی ها را در خودم تقویت کنم و بدی ها را از وجودم بیرون نمایم.
یاری ام کن تا قدرت نه گفتن را در خودم تقویت کنم و دنیا و آدم هایش را با چشم عقل بنگرم. یاری ام کن زیرا تنها پناه من تویی ، تنها مونسم تویی، و تنها آرامشم یاد توست.